تفاوت‌های تفکر قطعی با تفکر رشدگرا

تفکر قطعی و تفکر رشدگرا

پنج تفاوت اصلی فکر قعطی و فکر رشدگرا را در این مطلب با هم می‌خوانیم. این تفاوت‌ها برگرفته از نظرهای روانشناسانۀ دکتر کارول دوک، استاد روانشناسی دانشگاه استنفورد و نویسندۀ کتاب طرز فکر ، است.

طرز فکر درست، چطور می‌تواند رفتارها و نتایج کار ما را نشان بدهد؟

اگر تفکر قطعی داشته باشید:

  1. گمان می‌کنید که داشتن استعداد بدون تلاش و به‌تنهایی باعث موفقیت می‌شود؛
  2. وقتی استعدادی یا امکانی را از کودکی نداشته‌اید، دیگر کاری نمی‌شود کرد. اصطلاحاً همینی که هست!
  3. از مسئله‌ها و مشکلات فرار می‌کنید؛
  4. در برابر انقادها مقاومت می‌کنید؛
  5. مدام دنبال انجام کارهایی باشیم که باعث جلب تأیید دیگران می‌شود.

اما در مقابل، اگر تفکر رشدگرا داشته باشید:

  1. اعتقاد دارید که پایه‌ترین قابلیت‌هایتان مانند: استعداد و هوش، از طریق تلاش، پشتکار و تجربه، رشدپذیرند؛
  2. به توانمندی‌ها و هوشی که از بدو تولد داشته‌اید، به دید نقطۀ شروع نگاه می‌کنید؛
  3. اهل درگیری با مسائل و مشکلات هستید؛
  4. از انتقادهای سازنده استقبال می‌کنید؛
  5. به کارِ سخت، تمایل و ولع دارید؛
  6. موانع سر راهتان را تبدیل به فرصت می‌کنید؛
  7. پیشرفت را یک روند می‌دانید؛ روندی که به نگرش صحیح و تلاش زیاد در گذر زمان نیاز دارد.
  8. این باور را دارید که هر زمان دلتان خواست، می‌توانید طرز فکرتان را تغییر دهید و نتایج آن هم ‌می‌تواند زندگی‌تان را تغییر دهد.

برای آنچه در اینجا گفتیم، نمونه‌های زیادی می‌شود نام برد. مثلاً یک دانش‌آموز مشکل‌دار که او را «کم‌تلاش‌ترین و خپل‌ترین بچۀ کلاس» می‌نامیدند. او بعد از اینکه با این دو تفکر آشنا شد، با چشمانی اشک‌بار سرش را بالا آورد و گفت: «یعنی من نباید این‌قدر خنگ باشم؟!» و از آن زمان متحوّل شد. جیمی تا دیروقت بیدار می‌ماند و کارهایش را انجام می‌داد، زود کارهایش را تحویل می‌داد و مشتاقانه به‌دنبال بازخورد بود. او حالا اعتقاد دارد که تلاش زیاد آدم را ضعیف و آسیب‌پذیر نمی‌کند؛ بلکه آدم را باهوش‌تر می‌کند.

اگر طرز فکر قطعی داشته باشید، خیلی اذیت می‌شوید؛ اما اگر طرز فکر رشدگرا داشته باشید، عشق به یادگیری و انعطاف‌پذیری در شما موج می‌زند و رضایتمندی به‌مراتب بیشتری خواهید داشت.

حالا می‌توانید انتخاب کنید که می‌خواهید تفکر قطعی داشته باشید یا تفکر رشدگرا. می‌توانید انتخاب کنید که کمال‌گرا باشید و اکثر اوقات در جا بزنید یا اهل پیشرفت باشید.

نتیجه‌گیری

شاید بتوان تفکر رشدگرا را یکی از اشکال تفکر انتقادی یا تفکر نقاد دانست.

 

 

تفکر انتقادی یا critical thinking چیست

تفکر انتقادی یا هنر اندیشیدن در بارۀ اندیشیدن!

تفکر انتقادی یا critical thinking یا به عبارتی، تفکر سنجش گرانه، نوعی از تفکر است که کار آن پی بردن به منطق امور است. تفکر نقاد یا نقادانه را هنر اندیشیدن درباره اندیشیدن نیز تعبیر کرده‌اند. در این مطلب، گزیده ای از کتاب ماهیت و کارکردهای تفکر نقادانه و خلاقانه اثر ریچارد پل و لیندا الدر را درج و به صورت مختصر درباره آن گفتگو می‌کنیم.

گزیده ای از کتاب ماهیت و کارکردهای تفکر نقادانه و خلاقانه

یک راه برای آنکه اصل  و اساس تفکر سنجش‌گرانه (انتقادی) را به‌طور خلاصه بیان کنیم، این است که بگوییم:

تفکر سنجش‌گرانه، هنرِ اندیشیدن دربارۀ اندیشیدن است، به نحوی که

  1. ضعف‌ها و قوت‌های آن را تشخیص دهد؛
  2. در صورت لزوم، آن را ارتقاء دهد.

ویژگی نخست (شمارۀ 1) مستلزم آن است که شخص متفکر در اندیشیدن تحلیلی و ارزش‌گذارانه ماهر باشد. دومی مستلزم آن است که شخص متفکر در اندیشیدنِ خلاقانه ماهر باشد. به این ترتیب، تفکر سنجش‌گرانه سه بُعد دارد: تحلیلی، ارزش‌گذارانه و خلاقانه.

ما این کارکردها را از هم جدا کرده‌ایم تا به لحاظ نظری واضح‌تر شوند؛ اما قائلیم که وجود هریک از آن‌ها لازمۀ کارآمد بودن آن دوی دیگر است.

تفکر سنجش‌گرانه بدون در نظر گرفتن قابلیتش در تجزیۀ اندیشیدن به عنصرهای آن قابل فهم نخواهد بود. هنگامی که اجزای تشکیل‌دهندۀ اندیشیدنِ خودمان را به‌وضوح می‌بینیم، بهتر می‌توانیم آن را ارزیابی کنیم. پس از آنکه اجزای تشکیل‌دهنده را ارزیابی کردیم، می‌توانیم برای ارتقای اندیشیدن به سطحی بالاتر (بُعد خلاقانۀ اندیشۀ سنجش‌گرانه) اقدام کنیم. تحلیل می‌کنیم تا ارزیابی کنیم. ارزیابی می‌کنیم تا ارتقا دهیم.

در اینجا به کارهای خلاقانۀ نهفته در اندیشۀ تحلیلی اشاره می‌کنیم.

  1. غایت، هدف یا مقصود

هر گاه استدلال می‌کنیم، می‌خواهیم با استدلال کردن به مقصودی برسیم، به غایتی دست پیدا کنیم یا نیاز یا میلی را برآورده کنیم. ایرادهایی که در سطح هدف، غایت یا مقصود وجود دارند، یکی از عامل‌های مشکل‌هایی است که در استدلال پیش می‌آیند. اگر هدف‌هایی که مشخص می‌کنیم، واقع‌بینانه نباشند یا هدف‌های دیگرمان را نقض کنند، استدلالی که برای رسیدن به هدف‌هایمان به کار می‌گیریم، مشکل‌آفرین می‌شوند.

ادامه دارد…

در ادامۀ این مطلب به این عناصر اندیشه هم اشاره شده که ما آن‌ها را در ویرایش‌های بعدی در همین تارنمای با خویشتن به شما ارائه خواهیم کرد:

پرسش مورد بحث، نظرگاه یا چهارچوب نگرش، اطلاعاتی که در استدلال از آن‌ها استفاده می‌کنیم، بُعد مفهومی استدلال ما، انگاشته‌ها، استنتاج‌ها، تفسیرها و نتیجه‌گیری‌های ما، برآیندها و پیامدها